Loading the selected letter
Loading the selected letter
· 8 min read
نباید AI به جای تو فکر کنه. باید بدونه تو چجوری فکر میکنی.

همه داریم میبینیم بازار کار چه وضعی پیدا کرده:
تعدیلهای سنگین از یه طرف،
تقاضای بیشتر و بیشتر برای کار از یه طرف دیگه.
و راستش فکر میکنم همه میدونیم چرا.
هوش مصنوعی. (وضع تخماتیک مملکت رو کاری ندارم)
شرکتها سالها به آدمها پول میدادن بابت هوششون. البته نه لزوماً هوش خارقالعاده. بیشتر بابت یه سطح متوسط از فکر کردن، نوشتن، تحلیل کردن، طراحی کردن، کدنویسی کردن، تصمیم گرفتن.
حالا همون هزینه داره با یه اشتراک ماهانه مقایسه میشه.
Claude.
ChatGPT.
چون این مدلها، در سطح متوسط، واقعاً خوبن. و خیلی ارزونن.
و وقتی یه چیز متوسط ارزون میشه، تولیدش میترکه.
پس شرکتها میتونن بیشتر بسازن:
کلاً همهچیز متوسط، اما خیلی بیشتر.
قبلاً برای هر کدوم از اینها باید یه آدم استخدام میکردن. معمولاً هم آدم ارزونی نبود.
الان چی لازم دارن؟
یه پرامپت.
شاید سی ثانیه زمان.
شاید ماهی بیست دلار.
و خروجی؟
اوکیه.
بعضی وقتها خوبه.
بعضی وقتها حتی بهتر از اون نیروی جونیوریه که پارسال استخدام کردن.
برای همینه که کارهای جونیور دارن له میشن.
حالا شرکتها میتونن ایدههای جدید رو با هزینه خیلی کم تست کنن. سریعتر از همیشه تست کنن، تغییر بدن، دوباره تست کنن.
مثلاً همین خبرنامه خودم، Techstory.dev 😁
کل محصول رو تو چند روز ساختم، فقط برای اینکه ببینم جواب میده یا نه.
و راستش؟
«به اندازه کافی خوبه.»
نمیتونی جلوی این موج رو بگیری.
این چیزیه که الان داره تو دنیا اتفاق میافته.
قضاوت، همون کار جدیده
وقتی هوش ارزون میشه، قضاوت گرون میشه.
همه میتونن گزینه تولید کنن.
آدمهای کمی میتونن انتخاب کنن.
همه میتونن یه پیشنویس بنویسن.
آدمهای کمی میتونن تصمیم بگیرن اصلاً چی باید وجود داشته باشه.
همه میتونن خلاصه کنن.
آدمهای کمی میتونن بفهمن چی واقعاً مهمه.
همه میتونن اسلاید بسازن.
آدمهای کمی میتونن همون اسلایدی رو بسازن که معامله رو میبنده.
آدم ارزشمند دیگه کسی نیست که نسخه اول رو تولید میکنه.
آدم ارزشمند کسیه که میتونه به بیست نسخه نگاه کنه و بگه:
این یعنی سلیقه.
و سلیقه با کار کردن ساخته میشه.
با هزار بار تکرار.
با تصمیمهای بد.
با جلسههای معذبکننده.
با لانچهایی که شکست خوردن.
با مشتریهایی که نخریدن.
با خوانندههایی که براشون مهم نبود. (امیدوارم برای تویی که داری میخونی مهم باشه🤨)
با مدیرهایی که پروژه رو کشتن.
با کاربرهایی که روی دکمه اشتباه کلیک کردن.
هوش مصنوعی درباره اینها خونده.
تو زندگیشون کردی.
و این فاصله مهمیه.
فاصلهای که کمکم گرونتر و گرونتر میشه.
تو باید یه راهی پیدا کنی که سلیقهات رو از خودت بیرون بکشی و بدی به هوش مصنوعی.
چون اگه سلیقهات توی سرت گیر کنه، AI نمیتونه باهاش کار کنه.
سلیقه و Agency
یعنی چی دقیقاً؟
سلیقه یعنی بدونی چی خوبه
سلیقه فقط زیباییشناسی نیست.
فقط هنر و طراحی و «چشم خوب داشتن» نیست.
سلیقه یعنی توانایی تشخیص کیفیت، ربط، و اثرگذاری.
هوش مصنوعی هر روز بهتر میتونه احتمالات بیشتری تولید کنه.
میتونه ده تا تیتر بده.
بیست نسخه لندینگپیج بده.
پنجاه ایده محصول بده.
صد جور مختلف یه چیز رو توضیح بده.
ولی بیشترشون متوسطان.
سلیقه یعنی بتونی به همه اینها نگاه کنی و بگی:
یه کارگردان فیلم رو تصور کن.
بازیگرها بااستعدادن.
تیم فیلمبرداری بااستعداده.
تدوینگر بااستعداده.
آهنگساز بااستعداده.
ولی ارزش کارگردان از این میاد که مدام میگه:
این یعنی سلیقه. سلیقه از تجربه میاد.
از پروژههای شکستخورده.
از برخورد با مشتری.
از لانچهای بد.
از جلسههای awkward.
از اشتباهها.
از شهودی که طی سالها ساخته شده.
از فهم رفتار آدمها. از اینکه بفهمی آدمها یه چیزی میگن، ولی منظورشون یه چیز دیگهست.
از اینکه بفهمی یه متریک ظاهراً خوبه، ولی محصول هنوز ضعیفه.
هوش مصنوعی میتونه الگوهای این تجربهها رو یاد بگیره.
ولی خودش این تجربهها رو زندگی نکرده.
ندیده مشتری گیج بشه.
توی اتاقی ننشسته که هیچکس خرید نمیکنه.
چیزی رو ship نکرده که داخل شرکت عالی به نظر میرسیده، ولی بیرون شکست خورده.
هزینه یه تصمیم بد رو حس نکرده.
تو حس کردی.
برای همینه که سلیقهات مهمه.
ولی یه مشکل هست:
سلیقه تو معمولاً نامرئیه.
توی سرت زندگی میکنه. به شکل غریزه.
میگی:
«یه جاش میلنگه.»
یا:
«این هنوز خوب نیست.»
ولی AI نمیتونه با این کار کنه، مگر اینکه توضیحش بدی.
پس باید سلیقهات رو استخراج کنی.
بنویس «خوب» از نظر تو چه شکلیه.
مثال نگه دار.
توضیح بده چرا یه چیزی جواب میده.
توضیح بده چرا یه چیزی شکست میخوره.
قضاوتت رو تبدیل کن به پرامپت، چکلیست، context ، و فیدبک.
چون اگه سلیقهات توی سرت گیر کنه، AI فقط کار متوسط رو سریعتر تحویلت میده.
Agency = کار رو راه بندازی
یعنی بتونی قضاوت رو تبدیل کنی به عمل.
خیلیها میتونن یه ایده خوب رو تشخیص بدن.
آدمهای کمی واقعاً کاری باهاش میکنن.
خیلیها میتونن بگن:
«این فرصت خیلی خوبیه.»
آدمهای کمی پروژه رو شروع میکنن.
خیلیها میتونن بگن:
«یکی باید با مشتریها حرف بزنه.»
آدمهای کمی واقعاً اون ایمیل رو میفرستن.
خیلیها میتونن بگن:
«باید این رو تست کنیم.»
آدمهای کمی پروتوتایپش رو میسازن.
اما Agency این شکلی حرف میزنه:
«یه راهی براش پیدا میکنم.»
«این هفته یه پروتوتایپ ship میکنم.»
«با مشتری تماس میگیرم.»
«تصمیمش رو میگیرم.»
«مسئولیتش با من.»
«هنوز نمیدونم، ولی میفهمم.»
آدمی که Agency بالایی داره، منتظر دستورالعمل کامل نمیمونه.
توی ابهام حرکت میکنه.
قبل از اینکه همه اطلاعات آماده باشه تصمیم میگیره.
وقتی لازم باشه کمک میخواد، ولی منتظر نمیمونه یکی هلش بده.
مومنتوم میسازه.
این Agency فقط زیاد کار کردن نیست.
خیلیها زیاد کار میکنن، روی چیزهایی که اصلاً مهم نیست.
Agency = Ownership
یعنی بتونی یه وضعیت مبهم رو بگیری و جلو ببری.
در عصر AI، این حتی مهمتر هم میشه.
چون AI خیلی از بهانهها رو حذف میکنه.
برای تست یه ایده، لازم نیست یه تیم کامل داشته باشی.
برای ساختن یه لندینگپیج، لازم نیست چند هفته وقت بذاری.
برای اولین موکاپ، لازم نیست طراح داشته باشی.
برای اولین پروتوتایپ، لازم نیست توسعهدهنده داشته باشی.
برای اولین پیشنویس، لازم نیست کپیرایتر داشته باشی.
میتونی شروع کنی.
و همین یه چیزی رو رو میکنه:
بعضیها واقعاً کمبود منابع نداشتن.
کمبود Agency داشتن.
چرا سلیقه بهتنهایی کافی نیست
تصور کن یه نفر میتونه فوراً بهترین فرصت کسبوکار رو تشخیص بده.
میدونه کدوم ایده قویتره.
میدونه کدوم پوزیشنینگ ضعیفه.
میدونه مشتری احتمالاً چی میخواد.
میدونه بازار چی کم داره.
ولی هیچوقت نمیسازدش.
هیچوقت لانچش نمیکنه.
هیچوقت با مشتری حرف نمیزنه.
هیچوقت مسئولیت نمیگیره.
این میشه سلیقه بدون Agency.
طرف تبدیل میشه به یه منتقد عالی.
و منتقدها مفیدن.
ولی تا وقتی قضاوتشون تبدیل به عمل نشه، اهرم زیادی نمیسازن.
چرا Agency بهتنهایی کافی نیست
حالا تصور کن یه نفر مدام چیزهای مختلف ship میکنه، ولی نمیتونه ایده خوب رو از بد تشخیص بده.
سریع میسازه.
سریع لانچ میکنه.
سریع دنبال ترندها میدوه.
همیشه سرش شلوغه.
ولی محصول غلط رو ساخته.
مسئلههای بیاهمیت رو حل میکنه.
چیزهایی رو بهینه میکنه که هیچکس براش مهم نیست.
حرکت رو با پیشرفت اشتباه میگیره.
این میشه Agency بدون سلیقه.
و AI این رو بدتر میکنه.
چون حالا آدمها میتونن بیشتر و سریعتر تولید کنن.
وبسایت بیشتر.
محتوای بیشتر.
فیچر بیشتر.
کمپین بیشتر.
تست بیشتر.
ولی اگه جهت غلط باشه، سرعت فقط نویز بیشتری تولید میکنه.
ترکیب اصلی: سلیقه + Agency
حرف من اینه: AI داره اجرا رو ارزونتر میکنه.
ولی همین باعث میشه دو توانایی انسانی ارزشمندتر بشن:
سلیقه: انتخاب مسیر درست.
Agency: واقعی کردنش.
آدم قوی آینده احتمالاً این شکلیه:
«من میدونم کدوم فرصت واقعاً مهمه، و میتونم با AI سریع اجراش کنم.»
دنیای قدیم:
طراح طراحی میکرد.
توسعهدهنده کد مینوشت.
مارکتر کپی مینوشت.
تحلیلگر گزارش میساخت.
دنیای جدید:
یه نفر با سلیقه قوی، یه فرصت واقعی رو تشخیص میده.
بعد از AI استفاده میکنه برای تولید طراحی، کد، متن، تحقیق، گزارش.
بعد با Agency خودش اونها رو refine میکنه، لانچ میکنه، تست میکنه، و بهترشون میکنه.
مشکل اصلی دیگه تولید نیست.
مشکل اصلی میشه:
درست انتخاب کردن.
قاطع عمل کردن.
فهمیدن چی مهمه.
واقعی کردنش.
برای همینه که خیلیها عصر AI رو اینطوری خلاصه میکنن:
هوش مصنوعی تولید میکنه. انسان قضاوت میکنه و تصمیم میگیره.
ولی من یه چیز دیگه هم اضافه میکنم:
انسان باید حرکت هم بکنه.
چون قضاوت بدون عمل میشه کامنت دادن.
عمل بدون قضاوت میشه Noise.
آدمهایی که هر دو رو با هم داشته باشن، به شکل نامتناسبی ارزشمند میشن.
میدونن چی ارزش انجام دادن داره.
میدونن خوب چه شکلیه.
میدونن چطور از AI بهعنوان اهرم استفاده کنن.
و واقعاً کار رو انجام میدن.
و اینطوری میتونی آیندهات رو در برابر تهدید AI محافظت کنی.
با انسانیت،
حسین مولوی